شهید میکند آخر مرا نگاه حسین
سفیده عاقبت نوکرِ سیاه حسین
رها کند اگر عالم مرا خیالی نیست
که من خوشم که دلم هست در پناه حسین
خدا گواست که تنها بهشت من باشد
به روز حشر تماشای روی ماه حسین
تمام گریه کنان عاقبت به خیر هستند
یکیست مقصد راه خدا و راه حسین
همیشه مجلا عالم حسین بوده ولی
همیشه حضرت زهراست تکیه گاه حسین
و گفتم حضرت زهرا دلم هوایی شد
اسیر غربت یک داغ آشنایی شد
دوباره رفته دلم بین خانه ی مولا
نشسته دختری بالای بستر زهرا
نشسته غنچه کنار گلی که پژمرده
گلی که پنجه ی گرگی به صورتش خورده
سه ساله دختری برروی دامنش یک سر
که خیره مانده به چشمان بسته ی مادر
گرفته پای خزان نو بهار را از باغ
و مانده بر روی پهلوی باغبانش داغ
دوباره سفره ی درد و دل حسن باز است
همان که سینه ی او زخم خورده ی راز است
حسن شکسته شکسته به مادرش میگفت:
حسن نشسته کنار برادرش میگفت:
نرو به جان حسین و حسن بمان مادر
شدی تو پیر به درد و بلا...جوان مادر
به اشک کودک خود کن ترحمی آخر
برای اینکه بمانی دعا بخوان مادر
شده قیام و رکوع تو مثل هم از بس
قد رشید و بلندت شده کمان مادر
رسانده داغ تو غم را به استخوان دلم
رسیده زخم عمیقت به استخوان مادر
نمامده درتن مجروح ورخمی ات قدرت
گرفته درد سرت قدرت بیان مادر
شده دعای شب و التماس دختر تو
شکسته پر نزنی پر ز آشیان مادر
خدا گواست که تاقت ندارد این زینب
نده تو صورت خود را به او نشان مادر
دوباره پهلوی بستر گرفته ای پهلو
شدی توخسنه ازاین زخم بی امان مادر
بدون تو نه فقط خانه که جهان سرد است
بهار من بروی میشوم خزان مادر
محمدداوری
نگاه حسین...ما را در سایت نگاه حسین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 131