شد گریه زیر معجر خاکی دوای تو
مرهم به غیر اشک نمانده برای تو
افتاده لرزه در همه اعضای پیکرم
از بسکه لرزه هست درون صدای تو
دست تو زخمی است ولیکن نذاشتی
این دختر تو سر بگذارد به پای تو
پهلو و سینه ، ابرو و بازو و گونه ات
آسیب دیده مادر من جای جای تو
قاتل به جان تو شده این زخم ها ولی
قاتل به جان من شده طرز دعای تو
بَدر تمام بودی و حالا شدی هلال
با این خسوف صورت و قد دوتای تو
شد نان شب دوباره برایت حرام چون
از سرفه خون چکیده درون غذای تو
ای نو بهار خانه ی پاییزی علی
دق میکنند بی تو همه بچه های تو
محمدداوری
نگاه حسین...ما را در سایت نگاه حسین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 101