شبیه مادرم من هم میان بسترم امروز
سرایت کرده تب از پیکرش بر پیکرم امروز
شد از دیروز لاغرتر نشد زخمش کمی بهتر
نخوابیده چرا از روی بازویش ورم امروز
شبیه پیر زن ها باز هم بسته سر خود را
شده مشغول کار خانه داری مادرم امروز
برای اینکه اشک من کمی کمتر شود دارد
میان سرفه میگوید : عزیزم بهترم امروز
دوباره رفت از حال و پدر میگفت با اسما
من این گهواره راازپیش چشمش میبرم امروز
حسن میگفت شرمنده :که من گشتم نشد پیدا
به جای آن یکی دیگربرایت میخرم امروز
وصیت کرده مادر....جان تو جان یتیمانم
که دیگر میرود ای فضه آه آخرم امروز
محمدداوری
نگاه حسین...ما را در سایت نگاه حسین دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 123